باغملک ... به روایت دست نوشته های تاریخ . . . ( 1 )

سلام .

در جهت معرفی باغملک تا کنون مختصر مطالب و عکسهایی در این وبلاگ درج نموده ام . در این پست مطالب خود را با ارائه نوشته هایی که از میان کتب تاریخی جستجو نموده ام ادامه میدهم . امیدوارم که بتوانم در راه هدفی که گزیده ام موفق باشم .

عکس1010

میدان امام (ره) . . . میدان اصلی شهر باغملک


منبع : کتاب  "خوزستان - کهگیلویه - ممسنی"  نوشته احمد اقتداری چاپ 1359

فصل دوم : سوسن و انشن

      باغملک :

در فاصله شهر رامهرمز و شهر ایذه و تقریباً بابتدای خاک فرمانداری ایذه کنونی ( 1359 ) بلوکی واقع است که مرکز اداری آن باغملک نامگذاری شده است . این بلوک را در کتب متأخر ، جانکی نام داده اند و در کتاب جغرافیایی خوزستان نوشته است :

« جانکی بلوکی است در سمت جنوب شرقی ولایت شوشتر و جنوب ایذه ونام آن مخفف کلمه جوانکی است وآن نام طایفه ای بوده ازاکراد که دردوره اتابکان لر بزرگ با این حدود آمده اند و تا روزگار صفویه در این نواحی می زیسته اند.این بلوک از طرف شمال میزند به کوه منگشت وخاک ایذه واز طرف مشرق به خاک بهمه ای کوه کیلویه و از سمت مغرب به حدود مسجد سلیمان وشوشتر و از طرف جنوب به خاک بهبهان و رامهرمز و طوف سفید و تا پنجاه سال پیش که طوایف هفت لنگ از رود کارون نگذشته بودند حدود آن به نواحی کناره کارون می رسید . درازی خاک آن از شرق به غرب از تلدورتا چم فراخ تقریبا شصت میل و پهنای آن از شمال قلعه تل تا جنوب میداود چهل و دو میل است.

مساحت آن تقریبا دو هزار و پانصد میل مربع می باشد.این سرزمین از نواحی آباد و بسیار حاصل خیز خوزستان است و آب و هوای معتدل بسیار خوبی دارد و همه گونه میوه و حبوب می پروراند و مناظر با صفا و جاهای زیبایی دارد که بسیار تماشایی است. ارتفاعات آن عبارت است از: 1- کوه آسماری که در قسمت شمال شرقی آن واقع شده است. 2- کوه دلی که تقریبا دنباله آسماری است و توله را از باغملک جدا می کند . 3- بادرنگان که در شمال ابوالعباس است . 4- اُرزو که سمت شرقی ابوالعباس ( بولواس - اولاس ) است. 5-کوه تنبلان ( تنبلون ) که گردکی نیز نامیده می شود . 6-کوه دیوانه میانه ابوالعباس و پشت گچ. گویند همه ساله در تابستان گیاهی در آن می روید که به خودی خود آتش می گیرد .

از دیگر کوه های باغملک منگشت و قارون بنگشتان ( انگژدان ) در سر حدات شرقی آن واقع می باشد .

آبهای آن :1-رود زرد که از دامنه های منگشت سرچسمه گرفته و از مال آقا می گذرد و نزدیک قریه ابوالعباس وارد جلگه گردد و چون به مال خورشید ( آل خشیر ) رسد آب گلال با آن پیوندد و متوجه جنوب شود و به سوی رامهرمز می رود. 2- آب گلال و آن از حدود هلالگان سرچشمه دارد و از قلعه تل می گذرد 3- آب الا که آن را تازنک نیز گویند سرچشمه آن خاک کوه گیلویه است ودر پایین به رود زرد می ریزد . 4- آب دالان( دالون ) که آن را پوتانک ( پوننک - پودونک ) گویند و آن نیز به رود زرد می ریزد . 5- آب جمجمه که از لاکم به هپرو می آید و در الا میریزد.6- شور آبلشکر که از حدود آبلشکر و چشمه روغنی سرچشمه دارد و در چهاربنیچه به شور جارو پیوندد 7- شورجارو که از خاک جارو جوشیده به شور آبلشکر رسد و از له بهری گذشته و با شورتمبی یکی شود و روی به شمال روان است از عقیلی گذشته به کارون ریزد . قسمت شرقی و جنوبی جانکی که مجاری آبهای شیرین است فاریاب و قسمت شمال و مغرب آن دیم است . »


سکنه ی این بلوک طوایف زنگنه و جانکی است و زنگنه ها چهار طایفه اند:زنگنه اصلی ، کرد زنگنه ، تمبی ،پرون .زنگنه اصلی هشت تیره اند: هزاروند ، عباس وند ،اوموند ، تدوی ، گلاب وند ، سلماوند ، شرف وند ، کراوند ( گراوند ) .

گویند که زنگنه ها در زمان شاه سلطان حسین صفوی از کرمانشاه به این خاک آمده اند و از عصر کریم خان زند نیز ریاست این حدود در خانواده صفی قلی بیگ زنگنه بوده است.

جانکی ها هشت طایفه اند:ممبی ،میداودی،مکوندی،گرگیری،شیخ سید صالح،کوهوایی(کوهویی)،بلباس(بولواس-ابوالعباس-اولاس)،آل خورشیدی.مکوندیها نیز ده تیره اند:کایدان،بلفارس(بلفیروز)،تاتایی،لک،کپن بور،کلهر،کاروایی،(کرایی)،کادادایی،دشمن زیاری،چهار بنیچه.

پیش از آمدن زنگنه ها این خاک در طوایف شیرالی و مکوند و شولستانی بود و چون زنگنه ها وارد شدند مکرر میان آنان زد وخورد میشد.

شیرالیها ممبینی را از کوه گیلویه به کمک آوردند.در خاک بهمـیی کوه گیلویه واقع است و از تنگ ماغر جلگه بهبهان را بدان راه است و ایلات بهمیی و طیبی در آن سکونت دارند اما چون بخواهند کسی از مردم ناحیه ممبی را نام ببرند چون اتصال یا نسبت به کلمه ممبی دشوار است او را ممبینی خوانند ( یعنی کسی یا مردمانی از ناحیه ممبی)

شیرالی ها از بقایای افشارند که در قرون وسطی با این حدود آمده اند.حکومت این بلوک از اول سلطنت قاجارها با خوانین قلعه تل بوده و چون آنان از چهارلنک کیارسی بودند طوایف جانکی به نام چهار لنگ کیارسی معروف شدند.خاک جانکی به هشت قسمت طبیعی منقسم است که از هر یک جداگانه گفتگو می شود:باغملک که جلگه ایست با صفا در میانه خاک جانکی و بیشتر آن فاریاب است از جوی هایی که از رودزرد جدا میشود سیراب میگردد،مرکز آن قریه پونه می باشد و مشتمل بر یکصد خانواده است . خانه های آن بیشتر کپر و کمی خشتی است .دوازده باغ درخت دارد که قدیمتر ازهمه باغ میری است.درختان آنجا بیشتر انار زرد آلو و زبان گنجشک و کمی توت و انجیر و بادام و گردو و هلو و آلبالو و اندکی مرکبات است ، نام این اراضی در قدیم عُروه بوده است .

ادامه این مطالب را در پست بعدی مطالعه بفرمایید ....

تصویری ماندگار . . .

همه باغملکی ها ، این چهره را خوب می شناسند ...

عکس 1009

معلم اخلاق ، معرفت و ادب ...

زنده یاد استاد

هوشنگ رحیمی هزاروند

از جوانان خوب ، با غیرت و ورزشکار باغملک که همه در حسرت ماندن خنده هایش اشک ماتم ریختند . یادش را گرامی داشته و امیدواریم بتوانیم شاگردان خوبی برای استاد خوبمان باشیم .

روحش شــاد . . .

از تبار آسمان . . .

عشق و آزادی . . .

    این دو را می خواهم .

                                  جانم را فدا می کنم در راه عشقم . . .

                                                               و عشقـم را در راه آزادی .

 **************

عکس1008

فراز آخر وصیت نامه 

سرباز

شهید خسرو هزاروند

******

تاریخ شهادت : ۸ / شهریور / ۱۳۶۰

( اولین شهید باغملک ) 

محل شهادت : ارتفاعات میمک ( ایلام )

 

ایل زنگنه 4 . . .

سلامی دیگر به شما که لطف فرمودید و به این وبلاگ سر زدید ....

عکسهایی که در این پست قرار داده ام ، مربوط به زمان مشروطیت است  که به دستور سردار اسعد بختیاری کلیه خوانین سرزمینهای بختیاری به تهران راهی شدند . ( انقلاب مشروطه ـ تهران )

بزرگان منطقه جانکی هم که زنگنه ها نیز از آنان بودند به پایتخت مراجعت نمودند :::

ax1006

از سمت راست :

 ایستاده : (ناشناس) - نشسته: ابوالحسن بیگ آقاپور زنگنه - ایستاده: فتاح آقا زنگنه و مُلاهادی زنگنه پادراز .

 عکس1007

دو نفر ( با کلاه سیاه ) : ( ناشناس )

نشسته ( با کلاه سفید ) : آکلبعلی امیری زنگنه

 ایستاده ( با کلاه سفید ) : آ سلطانمحمد زنگنه

 

ایل زنگنه 3 . . .

سلام .

عکسی که اینجا نهاده ام ، مربوط به ۵۰ سال قبل که تعدادی از زنگنه های باغملک و از طوایف مختلف آن را نشان می دهد :

عکس1005

از راست به چپ ایستاده :

۱- کل علیخان ۲- حاج حیدر زنگنه ۳- خانعلی آقا سلمانوند ۴- سلطان آقا زنگنه عباسوند ۵- حاج الیاس طهماسبی هزاروند ۶- عیدی یوسفی هزاروند ۷- علی عسگر خورشیدی

نشسته :

۱- کاعباسقلی جعفرزاده(برون) ۲- کل حاجت عباسوند (لران) ۳- حاج شکراله آقاپورزنگنه کلانتر ایل زنگنه و فرزندش اسکندر آقاپور زنگنه ۴- مرادآقا کریمی عباسوند ۵- عبدالحسین آقا بهرامی گراوند

انشاء الله در پست های بعدی عکسهای دیگری نیز درج خواهم نمود .

ضمنا ، نظرات شما بسیار سودمند خواهد بود . متشکرم . 

ایل زنگنه 2 . . .

مشخصات ایل زنگنه :

ایل زنگنه کهن سال ترین تشکیلات ایل ایرانی است که ریشه در حماسه و تاریخ و فرهنگ این مرز و بوم دوانیده و در تمامی دوران تاریخ این سرزمین راه سربلندی و   صیانت و استقلال ایران قد برافراشته و از خود سایه روشن بر جای گذاشته اند .

زیستگاه ایل زنگنه و ایلات و طوایف وابسته به ان را باید در ماورای مرزهای کنونی و در سرزمین ایران بزرگ جستجو کرد .مناطق کوچ این ایل بیشتر در اطراف شمال عراق کنونی  (پنجوین ، سلیمانیه و ایالت اربیل و از جنوب شرقی به بدره و از جنوب غربی به حلبچه و خانقین واز غرب به تکریت و سامرا و بغداد ) محدود است .و توسط شاه اسماعیل صفوی (905  تا 930 فمری ) به زیستگاه کنونی در منطقه کرمانشاهان کوچیدند .

در این محدوده (از شمال به بیله وار و دینه ور و از شرق به صحنه و از غرب به کلهر و روانسر و از حنوب به شیروان چرداول ) ایلات کوچرو و تخته قاپوی زنگنه و وند که وابسته و هم پیمان یکدیگرند و از دوره صفویه و قبل از ان در ان جا سکونت یافته اند.

 

طوایف و تیره های ایل زنگنه و وند:

کنفدراسیون ایلی زنگنه شامل ایلات وند که در حال حاضر عبارتند از طوایف :بالاوند ، جلالوند ، عثمانوند ، شیخوند ، نامیوند ، هزاروند ، احمدوند ، بهتویی وند ، پایروند ، بختیاروند ، گلابوند ، گراوند ، عباسوند ، آبموند ، سلمان وند ، جلیلوند، خالوند ، احمدوند شیرازی ،سلو کاکاوند ، و...

 

طوایف زنگنه : کندوله و پریانی زنگنه چهری ، زنگنه شمشیر چوبی ، زوله زنگنه ،  زنگنه دورویی ، زنگنه کرکوکی ، زنگنه کرانی و ایل نتاخر سنجابی و طایفه های : خدابنده لو ،مافی وند ،نانکلی وند، باجلان  که چهار طایفه اخیرالذکر با ایل کلیایی در عصر زندیه اتحادیه واحدی را تشکیل دادند . سنجابی که در اواسط قاجاریه از زنگنه منشعب شده و استقلال یافت و طوایفی چون کاکاوند و بالاوند که قبل از سکونت وند و زنگنه در این سو می زیستند و سابقه دیرینه ای دارند .

طایفه زنگنه دورویی :

محل سکونت آنها اصلا در کنار رود ارس آذربایجان بوده که مرحوم کریم خان وکیل ( خان زند ) دو هزار خانوار از آنها را کوچانیده و به خاک کرمانشاهان آورده اند .

بازماندگان آنها هنوز در کناره رود ارس باقی مانده اند . اکنون این طایفه در جنوب جاده  اصلی کرمانشاه به تهران و در شرق کرمانشاه در دهستان درو فرامان سکونت دارند و تا سال های اخیر از ابتدایی ترین وسایل رفاهی محروم هستند.

 

ایل زنگنه 1. . .

با سلامی دیگر ...

همانطور که قبلا هم نوشتم ، از ساکنین قدیمی شهر باغملک ، ایل زنگنه بوده است . اینکه زنگنه ها چگونه به این خاک وارد شده و ساکن شدند را در مطالب آینده عنوان خواهم نمود .

اما بهتر است قبل از هر چیز در مورد ایل زنگنه توضیحاتی را بنویسم .

تارخچه ایل زنگنه : 

این ایل را برخی کرد و بعضی لردانسته اند. معین الدین نطنزی, زنگنه را جزو قلمرو اتابکان لر محسوب می‌‌کند و زنگنه را جزو طوایفی نام می‌‌برد که به حکم اتابکان لر گردن گذارده بودند1. تذکره الملوک ایل زنگنه را در مجموعه‌ای مرکب از ایلات کرد و لر نام می‌‌برد2. شرفنامه بدلیسی امرای کرد ایران را به چهار شعبه مشتمل دانسته که زنگنه یکی از آن هاست3. بسیاری از نویسندگان معاصر نیز در کرد بودن زنگنه تردید نکرده اند4. با توجه به قراین و شواهد موجود, کرد بودن ایل زنگنه قطعی است. دربارهء وجه تسمیهء زنگنه اقوال گوناگون است. برخی منابع این نام را برگرفته از نام مکانی می‌‌دانند که این ایل در آن جا می‌‌زیست5. برخی نام زنگنه را منبعث از زنگه شخصیت افسانه‌ای در حماسه ملی ایران می‌‌دانند6. زنگنه‌ها خود را بازمانده زنگه می‌‌دانند7. مردوخ خاستگاه زنگنه را عراق دانسته و زنگنهء عراق را ساکن کرکوک و خانقین, در اطراف کفری و ابراهیم خانمی و اراضی سوماک می‌‌داند 8. همه منابع مربوط همداستانند که ایل زنگنه به منظور یاری پادشاهان صفوی از منطقه اصلی خود کوچیده و در منطقه جدیدی سکنی گزیده است. آن‌ها شاه اسماعیل اول را در جنگ هایش یاری داده اند9. زمان مهاجرت زنگنه به داخل قلمرو ایران دقیقا مشخص نیست. نویسنده‌ای زمان مهاجرت زنگنه را پس از حمله مغول می‌‌داند و به قول او آن‌ها در این زمان مجموعا سیصدهزار نفر می‌‌شدند که به صحرای قراباغ در شمال آذربایجان کوچیدند و در آن جا حکومتی تشکیل دادند10. اما عمده منابع گواه آن است که مهاجرت زنگنه هم‌زمان با تشکیل دولت صفوی توسط اسماعیل اول بوده است11. هم چنین گفته شده ایل زنگنه پس از ورود به ایران در کرمانشاه سکنی گزیدند12. به هرحال افراد ایل زنگنه در زمان اسماعیل اول سیادت وی را پذیرفتند و تحت فرمان وی درآمدند و نزد وی به مقامات بالا رسیدند13. ایل زنگنه در رکاب شاه اسماعیل در جنگ‌های متعدد وی به ویژه با عثمانی‌ها شرکت کرد. یکی از این جنگ‌ها چالدران بود14. در زمان تهماسب اول نیز چندتن از سرداران کرد زنگنه سلیم خان زنگنه و حیدرخان زنگنه به فرماندهی اسماعیل میرزا15 با عثمانی‌ها جنگیدند16. شاه تهماسب برای تقویت مرزهای شرقی ایران در مقابل تهاجمات ازبک‌ها برخی کردهای زنگنه را به خراسان منتقل کرد17. ایل زنگنه هم چنین در زمان سلطان محمدشاه در جنگ‌های ایران و عثمانی در قراباغ با عثمانی‌ها نبردکرد18. در سال 5ـ7/984ـ1576 یعنی زمان شاه محمد, افرادی از ایل زنگنه به عنوان حاکم سنقر و کرمانشاهان منصوب شدند که حکومت آن‌ها بر آن جا تا قرن هفدهم میلادی19 دوامآورد20. در زمان عباس اول افراد ایل زنگنه در حکومت, سپاه و دارای موقعیتی بودند یکی از این افراد علی بالی زنگنه بود که شاه عباس او را نزد الله وردی خان فرستاد تا احکام شاه عباس را مبنی بر فتح بغداد به او برساند21. در زمان عباس اول به هنگام عزیمت وی به منظور سرکوبی ملوخان اردلان و تسخیر کردستان علی بالی بیگ زنگنه که سابق جلودار ویژه شاه عباس بود واسطه ایجاد صلح بین شاه عباس و ملوخان شد. ملوخان تحت تأثیر سخنان علی بالی بیک, تسلیم شاه عباس شد و خلعت گرفت. بعدها در زمان خان احمدخان اردلان پسر ملوخان مجدداً ماموریت کردستان یافت, چراکه خان احمدخان به دولت عثمانی ملتجی شده بود و از آن‌ها کمک دریافت می‌‌کرد تا به تصرف کردستان دست یازد22. علی بالی بیک هم چنین مدتی در زمان عباس اول, امیر خراسان بود23. علی بالی بیک به تاریخ 1618م1028/ق از مقام جلوداری به منصب امیرآخورباشی ارتقا یافت24. تا سال 1047ق در این مقام باقی ماند و در این سال منصب مزبور به شیخعلی خان پسرش انتقال یافت25. اما پیش تر از وی برادرش شاهرخ سلطان به این مقام منصوب شده بود26. نویسنده‌ای سال انتصاب شاهرخ سلطان را به مقام امیرآخورباشی 1632م1044/ق دانسته است27. در سال 1047 شیخعلی خان به جای وی که به امارت ایل زنگنه ارتقایافته و حاکم سنقر, هرسین, کرمانشاه, بیستون و کلهر شده بود28, به مقام امیرآخورباشی رسید. البته, شاهرخ سلطان سال‌ها پیش از آن, در سال 1039ق به امارات خواف منصوب گردیده بود29. شاهرخ سلطان در نهم جمادی الاولی 1049ق درگذشت و به جایش شیخعلی خان به امارت زنگنه منصوب گردید. به جای وی نیز برادرش نجفقلی بیک به مقام امیرآخورباشی جلو رسید30. در منابع آمده است که علی بالی بیک یکی از ملاکین بزرگ کرمانشاهان بود این که ملک کرمانشاهان ملک شخصی و خریداری شده علی بالی بیک بوده و یا این که از طرف شاهان صفوی به سکبیل تیول به وی واگذار شده بود, مشخص نیست31. البته نویسنده عباسنامه, کرمانشاه را تیول زنگنه معرفی می‌‌کند32. در این که علی بالی خان دارای روستاهای متعدد در غرب ایران بود تردیدی نیست, چنان چه نویسنده خلاصه السیر اشاره به یکی از آن‌ها به نام سرخآباد دارد33. در زمان شاه عباس دوم افراد خاندان زنگنه هم چنان راه ترقی را پیمودند. در این میان نجفقلی خان به عنوان فرمانده بخشی از سپاه در مرزهای شرقی ایران خوش درخشید. وی در قضیه محاصره قندهار به جد ایفای خدمت کرد و مورد لطف شاه قرارگرفت34. نجفقلی بیک در زمان شاه عباس دوم با وجود آن که آغاز خوبی داشت و پیوسته مورد لطف شاه بود, اما سرانجام مغضوب شاه واقع شد و از دستگاه حکومت طرد گردید. اما با جلوس شاه سلیمان دوباره مورد لطف دربار قرار گرفت 35. در سال 1055ق شهر خواف در خراسان به اقطاع دوستعلی خان زنگنه داده شد36. در سال 1057ق دوستعلی خان از زمره امرایی بود که در محاصره قندهار شرکت داشتند37. در سال 1058ق حکومت ولایت گرمسیر با توابع و ملحقات و مضافات به دوستعلی خان حاکم ایل زنگنه که در این وقت تیولدار ولایت خواف و باخرز خراسان بود داده شد 38. از سال 1653م1064/ق به بعد شیخعلی خان, خان قبیله کلهر و تیولدار سنقر و کرمانشاه شد39. با مطالعه منابع متوجه می‌‌شویم که آبادانی کرمانشاه عمدتاً توسط شیخعلی خان صورت گرفت, چراکه در سال 1004ق کرمانشاه به نام مزرعه‌ای معروف بود, اما در نیمه دوم قرن یازدهم هجری کرمانشاه عمران و آبادی خود را ازسر گرفت و شیخعلی خان از زمان عباس دوم در عمارت آن بسیار کوشید40. شیخعلی خان به سال 1066ق حکومت سنقر و دینور را نیز در دست داشت41. روی هم رفته باید گفت که ایل زنگنه در دورهء شاه عباس روز به روز بر اهمیت خود افزود و مناصب نسبتاً والایی به دست آورد و مسیری را که از زمان اسماعیل اول در آن گام نهاده بود با سرعت بیش تر طی کرد و به مقصد نهایی, که رسیدن به قدرتمندترین منصب بعد از منصب شاه باشد, نزدیک شد. در زمان شاه سلیمان و به ویژه پس از رسیدن شیخعلی خان به وزارت عظمی, ایل زنگنه بسیار قدرتمند شد و کارگزاران بسیاری از ولایات (اعم از ممالک و خاصه) از ایل زنگنه تعیین شدند. چنان که در سال 1086ق طایفه زنگنه به معیت حسینعلی خان زنگنه که به حکومت بهبهان و کوه گیلویه منصوب شده بود, به بهبهان رفتند و پشت کوه را قشلاق و پیش کوه را ییلاق خود قرار دادند42.

= = = = = = = = = پانویس := = = = = = = = =

۱. منتخب التواریخ: به نقل از: محمد علی سلطانی, ایلات و طوایف کرمانشاهان, ج2, (ناشر مولف, 1320) ص649. 2. میرزاسمیعا, تذکره الملوک, محمد دبیر سیاقی (تصحیح) امیرکبیر, 1368, ص25. 3. امیر شرف خان بدلیسی, شرفنامه, (تصحیح) محمد عباسی, موسسه مطبوعاتی علمی, 1364, ص14ـ423. 4ـ نظیرRudi mathee ; Aministrative: stability and change in late -17th- century iran:The case of shaykh zanganah (1669-89); INT.J. middle east studies. 26(1994);p.80. ک. توحدی, حرکت تاریخی کرد به خراسان, ج2, چاپخانه دانشکده مشهد, 1364, ص101. 5. معین الدین نطنزی, منتخب التواریخ, به نقل از محمدعلی سلطانی, ج2, ص649. 6. نلدکه به نقل از محمدعلی سلطانی, ج2, ص248. 7. محمدعلی سلطانی, ج2, ص648. 8. مردوخ, تاریخ کرد ج, کتابفروشی غریقی, سنندج, ص94. 9. شرفخان بدلیسی, پیشین, ص43. 10. ک. توحدی, همان, ج2, ص103. 11. شرفخان بدلیسی, همان, ص431. 12. محمدعلی سلطانی, ج2, ص641. 13. همان, ج2, ص650.

14. توحدی, همان, ج2 ص6. 15. شاه اسماعیل دوم آینده. 16. همان, ص6. 17. همان, ص137. 18. همان. 19. قرن یازدهم ق. 20. رهر برن, نظام ایالات در دورهء صفویه, کیکاوس جهانداری (ترجمه) بنگاه ترجمه و نشر کتاب, 2375, ص11. 21. ملاجلال الدین منجم, تاریخ عباسی یا روزنامه ملاجلال, سیف الله وحیدنیا (تصحیح) وحید, 1366, ص245. 22. م. سلطانی, ج2, ص653. 23. ک. توحدی, همان, ج2, ص113. R.Mathee ; Ibied ; p.80. - 24 25. سیدحسن بن مرتضی حسینی استرآبادی, از شیخ صفی تا شاه صفی, احسان اشراقی (تصحیح) چاپ اول: علمی, ص257 محمد معصوم بن خواجگی اصفهانی, خلاصه السیر, علمی, 1368, ص246. 26. م. اصفهانی, خلاصه السیر, ص250. M.Rudi Administrative ...p.95. - 27 28. کرمانشاهان باستان از آغاز تا آخر سده سیزدهم1, چاپخانه وزارت فرهنگ و هنر, ص30ـ129. م.سلطانی, ج2, ص657. 29. م. اصفهانی, خلاصه السیر, ص96. 30. همان, ص286 حسینی استرآبادی, از شیخ صفی تا شاه صفی, ص259. 31. کرمانشاهان باستان از آغاز تا آخر سده سیزدهم ق, ص30ـ129. 32. محمدطاهر وحید قزوینی, عباسنامه, ابراهیم دهگان (تصحیح) کتابفروشی داودی اراک, 1329, ص182. 33. م. اصفهانی, ص86. 34. نک: م. قزوینی, همان, ص133 ولی قلی بن داود قلی شاملو, قصص الخاقانی سیدحسن سادات ناصری (تصحیح) ج, وزارت ارشاد, 137, ص1449 و2ـ 451. 35. م. وحید قزوینی, عباسنامه, ص26 میرزا محمدطاهر نصرآبادی (تصحیح) وحید دستگردی, کتابفروشی فروغی, 136, ص26. 36. و. شاملو, همان, ج, ص292. 37. همان, ص351. 38. همان, ص422. M.Rody;admimtrative...Ibid.p.80. - 39 40. کرمانشاهان باستان از آغاز تا سده سیزدهم هجری قمری, ص12. 41. محمدطاهر وحید قزوینی, عباسنامه, ص227. 42. مجله یادگار, ش9, ص11

پارک منجنیق

 سلام .

شبهای پارک منجنیق ...!

عکس1004

 

شهر باغ ها ...

شهر باغ ها  . . .   نوشته آقای داریوش زنگنه

 

 

 

دیر زمانی ، زیستن

مضمون سادگی و صداقت بود .

در جای جای این شهر باغها،

در جوی جوی زلال آبها ،

رودخانه ها ، جویبارها ، چشمه ها

و لحظه ها جاری بود .

آن دور دورها

در شهر باغها ،

بوی پاکی ، عشق ، عاطفه

شور دیدن ، دویدن و بوییدن ،

چقدر به زندگی شباهت داشت .

سپیده دمان که صدای پای آدمها

با جنبش طبیعت همراه بود

و نفسها با نوازش خنک نسیم گره میخورد

بر خاک پاک ، نقش هستی می کشید .

صدای گنجشکها ، آواز کبوترهای باغی

و نجوای مرغ و خروس در فضای مصفای خانه ها

و گاوها و بره ها که از آخور سحرگاه تا آبشخور غروب

می چریدند .

و پروانه ها که عاشقانه در گلزار صمیمیت پرواز می کردند

در هر گوشه زندگی طعم شهد شیرینی داشت .

« مِلِنجان » سرسبز و پر از آب ، سحرگاه بیدار می شد

و جوی آبش چه سیراب بود .

لطافت زمین با بوی بابونه ها و شبدرهای خوشبو

و سرسبزی انبوه « نِی » ها در همه فصلها .

بوی دلپذیر پونه ها

و گیسوان بلند و پریشان بیدها ،

چه دلپذیر و با نشاط بود هوای دره ها ، تپه ها و

تراوش چشمه ها

کشتزاران برنج ، گوجه ، خیار ، ماش ، باقلا

. . . پیاز و تربچه و سبزی . ..

و زمین ، که هیچگاه بیکار نبود .

آن سوی تر ،

آسیابهای آبی متروک

و « بَردِ سیلا »

آنجا که ارغوانی بود و اکنون هم هست

تا پای چشمه زلال « درویشان »

و گوارایی آب آن .

« اوربِه » ، خفته و درز میان باغها

و پای کشیده تا « مَنجَنیق »

با بوی برنج و شبنم و باران

و آب که همیشه در رگهایش جاری بود و هست

و درختان پراکنده انجیر و توت و بوته های تمشک

تا آن سوی « شَنگ » و « ابراهیمی »

زمین سرشار زیستن بود .

باغها با دیوارهای چوبی « تَجیر »

ساخته از « شیل » درختان انار

و درختان انبوه میوه دار کهنسال

سیب ، زرد آلو ، انار ، انگور ، آلو و . . .

. . . و هیاهوی شادمانه  برزگر و باغبان

که با شخم زدن و درو کردن همراهی میکرد .

                        و زندگی ،

                              که دیر زمانی مضمون سادگی و صداقت بود .

 

عکس1003                                                                     عکسی از خیابان بهشت آباد ( دانشگاه پیام نور )

پی نوشت ها :

 

-        مِلِنجان : پلاکی از شالیزارها در باغملک .

-        بَردِ سیلا : یا سنگ سوراخ ، یکی از مکانهایی است که از دیرباز مورد تقدس و احترام مردم منطقه بوده است .

-        ارغوانی : پلاکی دیگر از شالیزارها .

-        اوربه : منطقه ای باستانی در باغملک .

-        تجیر : دیوار .

-        شیل : شاخه بلند درخت انار که جهت ساخت تجیر استفاده می شد .

امامزاده عبداله (ع)

سلام .

عکس زیر مربوط به بقعه متبرکه امامزاده عبداله (ع) است .

نواده امام موسی کاظم (ع) که خفته در برفهای منگشت هر ساله مامن و ملجاء هزاران شیفته عاشق است که از نقاط مختلف کشور برای زیارت به پا بوسش مشرف میشوند .

                                                        ((( شاه منگشت )))

عکس 1002

 

 

عرض ادب ....

سلام ....

وبلاگی که پیش رو دارید معرفی شهر باغملک می باشد . البته قبلا هم وبلاگی در این رابطه ایجاد کردم که با نام اوربه ( که نام قدیم شهر باغملک است ) مقداری مطلب هم در آن قرار دادم ، ولی متأسفانه بدلیل برخی دلایل !!! از درج مطالب بعدی در وبلاگ فوق منصرف شدم .

اکنون تصمیم گرفتم هم مطالب وبلاگ اوربه را در این وبلاگ کپی کنم و هم راهی رو که قبلا تا نیمه رفته بودم ، اینجا ادامه بدهم .

به هر حال . . .

سعی خواهم کرد تا مطالبی جالب و مفیدی را در این وبلاگ تقدیم کنم ... ولی هر کدام از دوستان هم که مایل به همکاری با من بوده و مطالب خوب و مناسبی برای درج در وبلاگ باغملک دارد  ، حتما با من ارتباط برقرار کرده و در ضمن ... امیدوارم با نقطه نظرات ، پیشنهادات و انتقادات خود ، این حقیر را راهنمایی نمائـــید  ...

= = = = عکسی از عشایر . . . // نوروز ۸۱ // . . . . . تقدیم به همه همشهریان  = = = =

عکس شماره 1001